تبليغاتX
باغبان جهنم
شعر و اندیشه های یک عاصی
 

دو قدم مانده به تو

 

 یک جای عشق می لنگید

 

ومن...

 

 

                      *****************

 

 

از تو راهی نیست

 

تا خانه

 

کوچه را فکر می کنم تا ته

 

ولی از خانه تا تو

 

کوچه امتداد تمام جاده های جهان ست

 

که زیر پایم تمام نمی شود

 

تا تو ...

|+| نوشته شده توسط باغبان جهنم در جمعه 3 اسفند1386  |
 

 

برای هر کسی شبیه خودم / خودمان

 

الف

گوسفند هایی که را افتاده اند از چشم هایت

بوی یونجه ی دهانت

چه کتاب ها که نخوانده ای

الف به الف ، ب به بَع بَع ...

به چرا نشسته ای این ایسم های لا مصب را

علف به علف

ب

آقای موسیو ، میس بانو !

گند زدی به آرمان هایم ، آرش هایم  و آرمین

هر پنج شنبه با قطار به پاریس می رود

محض زیارت

ج

وارونه واژگان طنز

تمدن 2500  !

کجای تاریخ خواب ماندی

که ریختت قناس از آب در آمد

د

چهار نعل  وارونه

و از این اسب های لعنتی

هیچ یک به مدینه نمی رسد

مینی ژوپ و مانتو کوتاه هم

حل نمی کند این الکل بی پیر را در آب

آهای تاریخ خواب !

صورت قناس

کجای تمدنت اسید پاشیدند

که شیر توی شیر

بندری می رقصند .

 

|+| نوشته شده توسط باغبان جهنم در سه شنبه 30 بهمن1386  |
 

روزگارم را تنها  واژه ها می فهمند واین روزهایم را شعر .

 شعر که می ریزد حالم خوب می شود .

 

 

 

پیوست کسی شبیه من

در این سال سگی

زوزه می کشد میان این کاغذهای لعنتی

کم کن مرا از خود

حوصله ی ثانیه سر رفته ست تا سال

تصویر من بر دار

آویزان تر از این برزخ

رقص کنان در چشم های نازت

به سرم می زند که نباشم

سرم را بگذار تا بمیرم

میخ هایی که به سرم می کوبی

برای تابوت هم زیادی ست .

 

                                                  ******************* 

 * از اولین نامه هایم به بانو  و دوباره تقدیم به خودت .

 

با احترام

به تمام خط هایی که به هم می رسند

- متقاطع -

دل تنگ خط هاییم که

در ابدیت به هم می رسند

- موازی -

تقاطع تمام عشق هایم

موازی خط چشم های تو بود

دور دایره ی درد هایم

شفای دست های تو بود

با تشکر          

امضا            

 

 

 

|+| نوشته شده توسط باغبان جهنم در یکشنبه 28 بهمن1386  |
 
دو شعر
 

آسمان یک ماه می زاید

زمین هزار هزار پنجره ی عاشق

بگو

ستاره به مرزهای زمینی نیاید

برای کهکشانی که دهانش بوی شیر می دهد

عاشقی لقمه ی بزرگی ست هنوز .

 

 

                                      ***************************

 

دست هایت

که جای امنی ست

حتا برای مردن

فصل ِسیل

سد نمی شود اشک را

به جدال نشسته

این میان

مرد و گریه ...

تو را همین بس

مرد هم گریه می کند بانو .

|+| نوشته شده توسط باغبان جهنم در شنبه 27 بهمن1386  |
 

شعر زیر به نظرم از لحاظ ریتم و موسیقی درونی ، واج آرایی و آهنگ کلام  کم نظیر ست.

به هنگام خوانش ، محتوای این اثرنیز مرا از خود بی خود می کند .

غزلی در مایه ی شور و شکستن

نَفَسم گرفت ازین شب ، در ِ این حصار بشکن

در ِ این حصار ِ جادویی ِ روزگار بشکن

 

چو شقایق ، از دل ِ سنگ ، برآر رایت ِ خون

به جنون ، صلابت ِ صخره ی کوه سار بشکن

 

تو که ترجمان ِ صبحی ، به ترنّم و ترانه

لب ِ زخم دیده بگشا ، صف ِ انتظار بشکن

 

(( سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی ؟ ))۱

تو خود آفتاب ِ خود باش و طلسم ِ کار بشکن

 

بسُرای تا که هستی ، که سرودن است بودن

به ترنمّی دژ ِ وحشت ِ این دیار بشکن

 

شب ِ غارت ِ تتاران ، همه سو فکنده سایه

تو به آذرخشی این سایه ی دیوسار بشکن

 

زبرون کسی نیایید چو به یاری ِ تو ،  اینجا

تو ز خویشتن برون آ ، سِپه تتار بشکن .

 

1 –  این مصراع از سعدی ست .

محمدرضا شقیعی کدکنی / اکسفورد ژانویه ی 1975 / از مجموعه ی از بودن و سرودن

 

 

 



 

|+| نوشته شده توسط باغبان جهنم در چهارشنبه 26 دی1386  |
 

 یکم

 

صدایت  شعر می شود

حنجره ات فیلتر

ورود به سطر بعد هم که ممنوع است

(( شاعر لعنتی ! دسترسی به این کلمات امکان پذیر نمی باشد ))

 

بی خیال

 تو که سرت هم سبز نمی شود

این حوالی

زبانت را سرخ کرده اند

جهت تنویر افکار عمومی

پای دار باشی و نباشی

مثل فواره ، شعر از شعورت بالا می رود

بی خیال گیر داده ای

بریز بیرون سطرهای گندیده ات را

 

دوم

 

حال اینجا

دختران خیابانی آبستن بمب های هسته ای

چیزی به جز کیک زرد سهم شما نیست

زور هم که بزنید

همان که گفتند

حق مسلم شما ست

 

همان نظامی که هی

لیلی را وصله می کرد به مجنون

حالا امنیت اجتماعی اش را ارتقا می دهد

مبادا یک جای حجاب از جایی دیگر بیرون بزند

یا دست دختر لمس کند برق سه فاز دست های پسر را

 

سوم

 

بابا دست هایش را وارونه هم که می کند

بوی نان نمی دهد

به دلیل اافت شدید فشار پول در حساب بابا    

قطع کرده اند آب خانه را

 

همین جا

پیمان می بندم تا آخرین پالس تلفن

چت کنم با صلح برای ...

آزادی  ، استقلال ، انقلاب ...

فرقی نمی کند

این لکنته ها فقط برای دربست ایست می کنند

 

زیر پایم آسفالت و برف

بانوی بهاری سرک نکش

این شعر عاشقانه نیست

بوی تعفن از دهان تو ست

یا خاطرات مان بیات شده بانو ؟!

                                                         دی ماه هشتادو شش

                                                                          

 

 

|+| نوشته شده توسط باغبان جهنم در جمعه 21 دی1386  |
 
 
بالا