خودزنی به سبک من
این یک احساس نیست ، مواجه ی واقعی تجربه ست .
به زمین گرم نخورده ام با مخ پرتاب شده ام به سمت زمینِ ِ گند . با سرعتی ناشی از نا بخردی خودم ، ضعف دولتم در تامین نیازهای اجتماعی شهروندانش – از جمله کار - و شتاب منفی شانس .
چه اعتقاد راسخی داشتم ! خودم به خودم خنده ام می گیرد . وقتی سروده ام : دل به تقدیر نسپرده ام / به دست هایم ایمان آورده ام
شعر تبلیغاتی و کودکانه ی خوبی بود . حال افتخاراتم جمع شده اند در قفسه های کتاب ، توی فایل های مزخرف کامپیوتر نیمه شخصی ام و کیف سی دی هایم .
دنیام شده گریز به خود / دگر ساخته ها ( دنیای مجازی ) .
هلوی چشم هایم پای ال سی دی کامپیوتر که زل زده به صفحه ی شخصی ات واقعن چیدنی ست .
بعد از آن خواب تا لنگه ی ظهر برای جبران بی خوابی شبانه و ناله ی عاجزانه ی همسرم که : (( چه کار کنم با تو؟ )) . پرچم سفید احمقانه ی من به نشانه ی تسلیم و تکرار نکبت بار همین که هستم در کلامی با این پیچیدگی : (( هر چی بگی حق داری ! ))
بالا کشیدن تنبان در دنیای کنونی سخت است و من این را به سرعت درک کرده ام .
سبد خانوارم پر شده از قبض های نپرداخته و دست تمنایم هنوز درازست سوی یاری سبز پدری .
خودم می دانم ....خوب می دانم من مرد خانواده نیستم . راست می گویی من با کتاب هام / کامپیوترم و دنیای مجازیم ازدواج کرده ام .
|
+| نوشته شده توسط
باغبان جهنم در دوشنبه 8 بهمن1386
|