به جای مانده از دوران خوش دانش جویی◄
به کاری که به تو مربوط نیست دستمال نمی بندن !
از آن جایی که من یک روزنامه نگار و نویسنده ی حرفه ای هستم ( تا درآید لج هر آن کس که نتواند دید ) باید به عنوان (( مقدمه )) عرض نمایم ، (( استاد )) محصول ذهن خلاق بنده است . البته لطف کنید از همین اول ، دچار سوی تفاوت نشوید ! منظورم این ست که (( کاراکتر استاد )) محصول ذهن بنده و ساختگی ست ولی شاهکارها ، رفتار و کرامات استاد حاصل پاس کردن بیش از 140 واحد درسی در دانشگاه آزاد است . حالا شاید بهتر فهمیده باشید ؛ شاهکارهای استاد مجموعه ای است از (( سوتی )) های استادان دانشگاه من همراه با سس اضافه ی طنز . شما هم از امروز می توانید استادان خود را چهار چشمی بپایید شاید حکایت یکی از این شاهکارها مربوط به استاد شما یاشد .
در پایان لازم می دانم متذکر شوم که از هیچ کسی بابت نوشتن این مطالب عذر نمی خواهم و به هر کس که بر خورد مطمین باشد که (( استاد )) مورد نظر خود او ست .
شاهکار اول
تسلط استاد بر اصطلاح های ترکی – مغولی
امروز استاد (( منبع العلوم و مجمع الدانش )) خود را نگشود و سه دقیقه – این بهترین رکورد استاد است – بدون تقلب از روی کتاب درس داد . پس از پایان دقیقه ی سوم استاد در تعریف یک اصطلاح تخصصی سوتی مورد انتظار را از خود صادر کرد . ایشان اصطلاح مورد نظر را با اصطلاحی مشابه اشتباه گرفته بود و با حرارت وصف ناشدنی به شرح و توضیح اصطلاح مشابه می پرداخت . در همین حین عده ای از دانشجویان که (( تاپ )) – کرم کتاب – نامیده می شوند ، لب به اعتراض گشودند که : (( نه خیر استاد ! این که شما می گید اون نیست ! )) این وسط ما هم مثل گوسفندی که به دنبال چوپانش می گردد هم چنان هاج و واج ، انگشت به دهان به نظاره ی (( گفتمان علمی )) استاد و دانشجویان تاپ نشستیم . البته بین خودمان بماند دو سه باری آمدیم اظهار فضل کنیم و طرف یک گروه را بگیریم که هربار وجدان مان نهیب زد : (( اوهوی ! به کاری که به تو مربوط نیست ، دستمال نمی بندن ! ))
ما هم بی خیال قضیه شدیم و همان طور حیران ماندیم . بالاخره استاد با استفاده از یک فرصت مناسب به آرامی به (( منبع العلوم و مجمع الدانش )) خود نزدیک شد و در چشم به هم زدنی آن را گشود . سپس استاد با استفاده از (( قانون فرمالیزاسیون )) و در کمال خونسردی فرمود : (( البته این که من گفتم درست مترادف همان اصطلاحی ست که شما می گید ، شما هم معنی انگلیسی اونو گفتید و من متردافش رو به زبان ترکی – مغولی ! )) . با لبخند ادامه داد : (( حالا همون انگلیسیش رو بنویسین که بهتر می فهمین ، یک کلمه که این همه دعوا نداره )) .
حال همه از این همه پر رویی استاد متحیر گشته و چون من انگشت به دهان گرفته بودند . در همین حین شیطان با پس گردنی بنده را مرد عنایت قرار داده و گفت : (( یک کم هم از استادت یاد بگیر ، بدبخت ! ))
تا پست بعدی در اشتیاق شاهکار دیگری از استاد بسوزید و بسازید .
|
+| نوشته شده توسط
باغبان جهنم در دوشنبه 8 بهمن1386
|