دو شعر
آسمان یک ماه می زاید
زمین هزار هزار پنجره ی عاشق
بگو
ستاره به مرزهای زمینی نیاید
برای کهکشانی که دهانش بوی شیر می دهد
عاشقی لقمه ی بزرگی ست هنوز .
***************************
دست هایت
که جای امنی ست
حتا برای مردن
فصل ِسیل
سد نمی شود اشک را
به جدال نشسته
این میان
مرد و گریه ...
تو را همین بس
مرد هم گریه می کند بانو .
|
+| نوشته شده توسط
باغبان جهنم در شنبه 27 بهمن1386
|