تبليغاتX
باغبان جهنم -
شعر و اندیشه های یک عاصی
 

                            بهشت کوتوله ها                                

 

گفت  : (( تو که باغبون جهنمی از همین الان پارتی بازی کن حداقلش یه جای خوش منظره بهمون بدن  )) . گفتم به به مثل این که در شب ماضی شیخ کانکت بوده اند به عالم بالا و در جوار چاکران جای رزرو نموده اند !

(( آخ که سوخت و سازت دیدنی یه اون جا  ... حالا باز هم شوخی کن با این جهنم موعود . ))

این را آرام گفت و نشست رو به رو گل ها .

در جواب در آمدم که : (( البته بی شک جای دیلاقانی چون من و ما همان جهنم ست ، آخر آن چنان که روایت کنند راویان شیرین سخن ، بهشت را ورودی ست با طاقی  بس کوتاه که به یقین اگر از بدان جای رد شویم  باز سقفی باشد آن را کوتاه ، که قامت نخراشیده مان نگنجد در آن  . همان به در جهنم زیستن تا آن که خمیده و دولا در بهشت به تفرج بودن . دنیا که در دست کوته ها ست حتمن آخرت هم چنین باشد و حکمن اینان برج هایی بنا نهاده اند بهر خود در بهشت که آن جا نیز همه جای مان را بسوزانند ...  اصلن دوری از کوتوله ها جهنم را بهشت می کند شیخ !))

چای را نخورد و رفت گفت : (( تلخ می گی ... دندونم درد گرفت چای بی قند هم تلخی رو مضاعف می کنه  همون بهتر که برم  )) .

 

|+| نوشته شده توسط باغبان جهنم در شنبه 11 اسفند1386  |
 
 
بالا